معنی ۱neutral; medical and scientific uses also common · 82%
کسی یا چیزی را به فعالیت و تلاش بیشتر ترغیبکردن یا واکنشی را تقویتکردن.
مثالهای طبیعی
Das Lob stimulierte das Team zu neuen Ideen.
تحسین گروه را به ایدههای تازه برانگیخت.
Die Musik stimulierte die Kinder zum Tanzen.
موسیقی بچهها را به رقصیدن ترغیب کرد.
Das Medikament stimuliert bestimmte Nerven.
این دارو عصبهای مشخصی را تحریک میکند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با haben میآید؛ در گفتار عمومی و متن تخصصی کاربرد دارد.
درس کوتاه: stimulieren
کسی یا چیزی را به فعالیت و تلاش بیشتر ترغیبکردن یا واکنشی را تقویتکردن. این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با haben میآید؛ در گفتار عمومی و متن تخصصی کاربرد دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «stimulieren» مطابقت دارد؟
