معنی ۱neutral · 88%
بخش جلویی سر بالای چشمها و ابروها؛ پیشانی
مثالهای طبیعی
Die Mutter legt ihre Hand auf die Stirn des Kindes.
مادر دستش را روی پیشانی کودک میگذارد.
Er hat eine kleine Wunde an der Stirn.
روی پیشانیاش زخم کوچکی دارد.
Beim Nachdenken runzelt sie die Stirn.
هنگام فکرکردن پیشانیاش را چین میاندازد.
نکتهٔ کاربردی
عبارت رایج die Stirn runzeln یعنی «پیشانی را چین انداختن» و میتواند نشانهٔ تردید، نگرانی یا تمرکز باشد.

