بهطور محسوس کند شدن یا موقتاً متوقف شدن
مثالهای طبیعی
Die Verhandlungen stockten, weil beide Seiten auf zusätzlichen Garantien bestanden.
مذاکرات متوقف شد چون هر دو طرف بر تضمینهای بیشتری اصرار داشتند.
Nach dem Unfall stockte der Verkehr auf mehreren Kilometern.
پس از تصادف، رفتوآمد در چند کیلومتر بهشدت کند شد.
Die Umsetzung stockt derzeit wegen fehlender Fachkräfte.
اجرای پروژه فعلاً بهدلیل کمبود نیروی متخصص متوقف شده است.
نکتهٔ کاربردی
stocken معمولاً وقفهای موقت را میرساند، نه پایان قطعی.
