معنی ۱neutral · 82%
هنگام راهرفتن پا به مانعی گیرکردن و تعادل را از دستدادن یا ناپایدار حرکتکردن.
مثالهای طبیعی
Er stolperte über eine Wurzel, blieb aber stehen.
او به ریشهای گیر کرد، اما سر پا ماند.
Das Kind stolperte auf der letzten Treppenstufe.
کودک روی آخرین پله تلوتلو خورد.
Im Dunkeln stolperten sie durch den Flur.
آنها در تاریکی تلوتلوخوران از راهرو گذشتند.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با sein میآید؛ مانع را میتوان با über و آکوزاتیو آورد.
درس کوتاه: stolpern
هنگام راهرفتن پا به مانعی گیرکردن و تعادل را از دستدادن یا ناپایدار حرکتکردن. این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با sein میآید؛ مانع را میتوان با über و آکوزاتیو آورد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «stolpern» مطابقت دارد؟
