معنی ۱neutral · 88%
به چیزی برخورد کردن یا با حرکتی ناگهانی چیزی را هل دادن
مثالهای طبیعی
Ich bin mit dem Knie gegen den Tisch gestoßen.
زانوی من به میز خورد.
Er stößt den Schrank ein Stück nach links.
او کمد را کمی به سمت چپ هل میدهد.
Beim Aussteigen hat mich jemand versehentlich gestoßen.
هنگام پیادهشدن کسی تصادفی به من برخورد کرد.
نکتهٔ کاربردی
gegen etwas stoßen یعنی به چیزی برخورد کردن. با فعلهای جداشدنی مثل anstoßen یا aufstoßen اشتباه نشود، چون معنیهای دیگری دارند.

