معنی ۱neutral; also a current of thought or tendency · 82%
حرکت روان آب یا هوا.
مثالهای طبیعی
Die Strömung trug das Boot vom Ufer weg.
جریان آب قایق را از ساحل دور کرد.
Schwimmer sollten die starke Strömung meiden.
شناگران باید از جریان شدید دوری کنند.
Eine starke Strömung trieb das Treibholz flussabwärts.
جریان شدیدی چوب شناور را با خود به پاییندست برد.
نکتهٔ کاربردی
Strömung مؤنث و جمع آن Strömungen است؛ اینجا به جریان آب یا هوا اشاره دارد.
درس کوتاه: Strömung
حرکت روان آب یا هوا. Strömung مؤنث و جمع آن Strömungen است؛ اینجا به جریان آب یا هوا اشاره دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Strömung» مطابقت دارد؟
