معنی ۱neutral · 88%
مجازات یا جریمهای که بهدلیل نقض قانون یا قاعده اعمال میشود
مثالهای طبیعی
Für zu schnelles Fahren droht eine hohe Strafe.
برای سرعت غیرمجاز جریمهٔ سنگینی ممکن است اعمال شود.
Das Gericht hat die Strafe reduziert.
دادگاه مجازات را کاهش داد.
Nach dem Foul bekam der Spieler eine Strafe.
بازیکن پس از خطا جریمه شد.
نکتهٔ کاربردی
Strafe از Geldstrafe گستردهتر است. Geldstrafe مشخصاً مجازات مالی است.

