معنی ۱neutral · 88%
رنج یا فشار شدید جسمی یا روانی که فرد را از پا میاندازد.
مثالهای طبیعی
Nach den Strapazen der Bergtour schliefen alle schon vor Einbruch der Dunkelheit.
پس از مشقتهای کوهپیمایی، همه پیش از تاریکی خوابشان برد.
Die strapaziöse Anreise war für den betagten Musiker eine erhebliche Strapaze.
مسیر طولانی و خستهکننده برای موسیقیدان سالخورده مشقتی جدی بود.
Trotz aller Strapazen brachten die Freiwilligen die Hilfsgüter rechtzeitig ins Dorf.
داوطلبان با وجود تمام سختیها، کمکها را بهموقع به روستا رساندند.
نکتهٔ کاربردی
«die Strapazen einer Reise» رایج است و از ناراحتی جزئی بسیار شدیدتر است.
