معنی ۱neutral · 88%
رویکرد یا مجموعه تصمیمهای برنامهریزیشده برای رسیدن به یک هدف
مثالهای طبیعی
Unsere Strategie konzentriert sich auf internationale Kunden.
راهبرد ما بر مشتریان بینالمللی تمرکز دارد.
Das Team entwickelt eine Strategie für den Markteintritt.
تیم در حال تدوین راهبردی برای ورود به بازار است.
Nach dem Fehler musste sie ihre Strategie ändern.
بعد از اشتباه مجبور شد راهبردش را تغییر دهد.
نکتهٔ کاربردی
Strategie از یک Maßnahme گستردهتر و معمولاً بلندمدتتر است. یک راهبرد میتواند چند اقدام مشخص را در بر بگیرد.

