معنی ۱neutral · 88%
مرتبط با یک راهبرد کلی یا انتخابشده برای پشتیبانی از هدفی بلندمدت
مثالهای طبیعی
Die Expansion nach Asien ist eine strategische Entscheidung.
گسترش به آسیا یک تصمیم راهبردی است.
Wir prüfen unsere strategischen Ziele für die nächsten drei Jahre.
اهداف راهبردی سه سال آینده را بررسی میکنیم.
Das Lager liegt an einem strategisch wichtigen Standort.
انبار در موقعیتی با اهمیت راهبردی قرار دارد.
نکتهٔ کاربردی
strategisch نشان میدهد چیزی چگونه در یک برنامهٔ کلی جای میگیرد. برای یک اقدام فوری و منفرد، بسته به بافت واژههایی مثل praktisch، konkret یا kurzfristig مناسبترند.

