معنی ۱neutral · 82%
بخشی از بدن را در حالت صاف یا کشیده قرار دادن.
مثالهای طبیعی
Nach der langen Fahrt streckte er die Beine.
پس از رانندگی طولانی پاهایش را دراز کرد.
Die Tänzerin streckte die Arme über den Kopf.
رقصنده دستهایش را بالای سرش کشید.
Der Torwart streckte den Arm nach dem Ball.
دروازهبان دستش را به سوی توپ دراز کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با haben میآید؛ معنی انتخابشده متعدی است. sich strecken یعنی بدن خود را کشوقوسدادن.
درس کوتاه: strecken
بخشی از بدن را در حالت صاف یا کشیده قرار دادن. این فعل ضعیف است و در ماضی نقلی با haben میآید؛ معنی انتخابشده متعدی است. sich strecken یعنی بدن خود را کشوقوسدادن.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «strecken» مطابقت دارد؟
