معنی ۱neutral; affectionate · 82%
کسی یا چیزی را با حرکتهای آرام و لغزان دست لمسکردن.
مثالهای طبیعی
Das Kind streichelt vorsichtig die Katze.
کودک بااحتیاط گربه را نوازش میکند.
Opa streichelte dem Hund den Rücken.
پدربزرگ پشت سگ را نوازش کرد.
Ein warmer Wind streichelte ihr Gesicht.
نسیمی گرم بهآرامی بر چهرهاش وزید.
نکتهٔ کاربردی
این فعل ضعیف و با haben است و معمولاً متعدی بهکار میرود؛ گاهی نسیم را هم بهصورت استعاری فاعل میآورند.
درس کوتاه: streicheln
کسی یا چیزی را با حرکتهای آرام و لغزان دست لمسکردن. این فعل ضعیف و با haben است و معمولاً متعدی بهکار میرود؛ گاهی نسیم را هم بهصورت استعاری فاعل میآورند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «streicheln» مطابقت دارد؟
