معنی ۱neutral · 82%
خطی معمولاً مستقیم و نهچندان بلند که با ابزار نوشتن یا طراحی کشیده میشود.
مثالهای طبیعی
Zieh einen geraden Strich unter die Überschrift.
زیر عنوان یک خط مستقیم بکش.
Auf dem Thermometer fehlt ein Strich.
یک خط از روی دماسنج افتاده است.
Der Künstler setzte mit wenigen Strichen ein Gesicht aufs Papier.
هنرمند با چند خط چهرهای روی کاغذ کشید.
نکتهٔ کاربردی
Strich مذکر و جمع آن Striche است؛ اغلب به خطی کشیدهشده یا نشانهای روی درجهبندی اشاره میکند.
درس کوتاه: Strich
خطی معمولاً مستقیم و نهچندان بلند که با ابزار نوشتن یا طراحی کشیده میشود. Strich مذکر و جمع آن Striche است؛ اغلب به خطی کشیدهشده یا نشانهای روی درجهبندی اشاره میکند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Strich» مطابقت دارد؟
