جایگزینکردن یک شخص یا چیز با شخص یا چیز دیگر.
مثالهای طبیعی
Die Substitution des alten Bauteils senkte den Energieverbrauch.
جایگزینی قطعهٔ قدیمی مصرف انرژی را کاهش داد.
Im Rezept ist eine Substitution von Butter durch Öl möglich.
در این دستور میتوان کره را با روغن جایگزین کرد.
Die Substitution des Spielers erfolgte kurz vor der Pause.
تعویض بازیکن کمی پیش از پایان نیمه انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
Substitution مؤنث است و بیشتر در متنهای تخصصی میآید؛ الگوی رایج آن Substitution von X durch Y است.
درس کوتاه: Substitution
جایگزینکردن یک شخص یا چیز با شخص یا چیز دیگر. Substitution مؤنث است و بیشتر در متنهای تخصصی میآید؛ الگوی رایج آن Substitution von X durch Y است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Substitution» مطابقت دارد؟
