اغلب بهطور غیرمستقیم در ذهن کسی برداشت یا باوری ایجاد کردن، بدون اینکه آن را صریحاً بیان کرد
مثالهای طبیعی
Die verkürzte Achse suggeriert einen viel stärkeren Anstieg, als die Daten tatsächlich zeigen.
محور کوتاهشده افزایشی بسیار شدیدتر از آنچه دادهها واقعاً نشان میدهند القا میکند.
Die Überschrift suggeriert, dass die Entscheidung bereits gefallen sei.
تیتر این برداشت را القا میکند که تصمیم از قبل گرفته شده است.
Der Verkäufer suggerierte dem Kunden, das Angebot gelte nur noch wenige Minuten.
فروشنده به مشتری القا کرد که پیشنهاد فقط چند دقیقهٔ دیگر اعتبار دارد.
