بهتدریج یا در چند مرحلهٔ پیدرپی، نه یکباره
مثالهای طبیعی
Die alte Plattform wird sukzessiv durch das neue System ersetzt.
پلتفرم قدیمی بهتدریج با سامانهٔ جدید جایگزین میشود.
Die sukzessive Einführung ermöglicht es, Probleme frühzeitig zu erkennen.
اجرای تدریجی امکان شناسایی زودهنگام مشکلات را فراهم میکند.
Verantwortung wurde sukzessiv an die regionalen Teams übertragen.
مسئولیت بهتدریج به تیمهای منطقهای واگذار شد.
نکتهٔ کاربردی
sukzessiv رسمی است و در گزارش، برنامهریزی، مدیریت و متن دانشگاهی رایج است. متضاد معنایی آن gleichzeitig یا auf einmal است.
