معنی ۱neutral; nationality and origin adjective · 82%
مربوط به سوریه، مردم آن یا چیزهایی که از آنجا آمدهاند.
مثالهای طبیعی
Das syrische Restaurant serviert heute Linsensuppe.
رستوران سوری امروز سوپ عدس سرو میکند.
Sie lernt syrische Musik auf der Oud.
او موسیقی سوری را با عود میآموزد.
Im Museum hängt eine syrische Landkarte aus dem 19. Jahrhundert.
نقشهای سوری از سدهٔ نوزدهم در موزه آویخته است.
نکتهٔ کاربردی
syrisch از نام کشور Syrien ساخته شده و درجهپذیر نیست؛ پیش از اسم پسوندهای معمول صفت را میگیرد.
درس کوتاه: syrisch
مربوط به سوریه، مردم آن یا چیزهایی که از آنجا آمدهاند. syrisch از نام کشور Syrien ساخته شده و درجهپذیر نیست؛ پیش از اسم پسوندهای معمول صفت را میگیرد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «syrisch» مطابقت دارد؟
