معنی ۱neutral · 88%
عمل یا کاری که شخصی انجام داده است
مثالهای طبیعی
Für seine mutige Tat erhielt er eine Auszeichnung.
او برای عمل شجاعانهاش جایزه گرفت.
Die Polizei untersucht die Tat noch.
پلیس هنوز در حال بررسی این عمل است.
Gute Absichten allein reichen nicht; entscheidend ist die Tat.
فقط نیت خوب کافی نیست؛ عمل تعیینکننده است.
نکتهٔ کاربردی
Tat در ترکیبهایی مانند gute Tat، mutige Tat و Straftat رایج است و معمولاً از Handlung حس «عمل انجامشده» قویتری دارد.

