معنی ۱neutral · 90%
فعال، پرانرژی و عملگرا در انجام یا پشتیبانی از کاری
مثالهای طبیعی
Viele Freiwillige unterstützten die Initiative tatkräftig.
بسیاری از داوطلبان فعالانه و عملی از این طرح حمایت کردند.
Die neue Leiterin packte tatkräftig mit an, statt nur Anweisungen zu geben.
مدیر جدید بهجای فقط دستور دادن، خودش هم فعالانه دستبهکار شد.
Das Team reagierte tatkräftig auf die unerwarteten Lieferprobleme.
تیم با اقدام عملی و سریع به مشکلات غیرمنتظرهٔ تأمین واکنش نشان داد.
نکتهٔ کاربردی
tatkräftig بر اقدام عملی تأکید دارد، نه صرفاً تمایل یا حمایت کلامی.
