معنی ۱neutral; police and legal contexts · 82%
مکانی که در آن جرمی اتفاق افتاده است.
مثالهای طبیعی
Die Polizei sicherte den Tatort bis zum Morgen.
پلیس صحنهٔ جرم را تا صبح حفظ کرد.
Am Tatort fanden die Ermittler einen Schlüssel.
کارآگاهان در صحنهٔ جرم کلیدی پیدا کردند.
Ein Zeuge beschreibt den Tatort auf dem Stadtplan.
شاهد صحنهٔ جرم را روی نقشهٔ شهر نشان میدهد.
نکتهٔ کاربردی
Tatort مذکر است و جمع آن Tatorte است؛ در گزارش پلیس، محل معمولاً محاصره و بررسی میشود.
درس کوتاه: Tatort
مکانی که در آن جرمی اتفاق افتاده است. Tatort مذکر است و جمع آن Tatorte است؛ در گزارش پلیس، محل معمولاً محاصره و بررسی میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Tatort» مطابقت دارد؟
