معنی ۱neutral · 88%
چیزی که درستبودن آن معلوم یا ثابت شده است
مثالهای طبیعی
Es ist eine Tatsache, dass die Kosten gestiegen sind.
این یک واقعیت است که هزینهها افزایش یافتهاند.
Der Bericht trennt Tatsachen klar von persönlichen Meinungen.
گزارش واقعیتها را بهروشنی از نظرهای شخصی جدا میکند.
Wir müssen die Tatsache berücksichtigen, dass uns wenig Zeit bleibt.
باید این واقعیت را در نظر بگیریم که زمان کمی برایمان باقی مانده است.
نکتهٔ کاربردی
ساختار بسیار رایج die Tatsache, dass ... است. Tatsache در برابر Meinung، Vermutung یا Behauptung قرار میگیرد.

