معنی ۱neutral; general and technical use · 82%
فرایند بخشکردن یک کل به چند قسمت یا وضعیت حاصل از آن.
مثالهای طبیعی
Die Teilung des Kuchens dauerte nur eine Minute.
تقسیم کیک فقط یک دقیقه طول کشید.
Nach der Teilung bekam jede Abteilung einen eigenen Eingang.
پس از تقسیمبندی، هر بخش ورودی جداگانهای گرفت.
Die Teilung der Aufgaben wurde im Team gemeinsam beschlossen.
تقسیم وظایف با توافق گروه انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
Teilung مؤنث است و جمع آن Teilungen است؛ بافت مشخص میکند منظور خودِ تقسیمکردن است یا وضعیت تقسیمشده.
درس کوتاه: Teilung
فرایند بخشکردن یک کل به چند قسمت یا وضعیت حاصل از آن. Teilung مؤنث است و جمع آن Teilungen است؛ بافت مشخص میکند منظور خودِ تقسیمکردن است یا وضعیت تقسیمشده.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Teilung» مطابقت دارد؟
