معنی ۱neutral · 88%
روش یا دورهای برنامهریزیشده برای درمان یک مشکل جسمی یا روانی
مثالهای طبیعی
Die Ärztin erklärt, dass die Therapie etwa sechs Wochen dauert.
پزشک توضیح میدهد که دورهٔ درمان حدود شش هفته طول میکشد.
Nach dem Gespräch beginnt die Therapie nächste Woche.
پس از جلسهٔ مشاوره، درمان هفتهٔ آینده آغاز میشود.
Wenn die Beschwerden besser werden, wird die Therapie trotzdem weitergeführt.
حتی اگر علائم بهتر شوند، درمان همچنان ادامه پیدا میکند.
نکتهٔ کاربردی
افعال رایج با این واژه beginnen، fortsetzen، abbrechen و machen هستند. Therapie خودِ درمان است، نه فرد درمانگر.

