معنی ۱neutral · 88%
یک وسیلهٔ مبلمان با سطح صاف و پایه که برای گذاشتن وسایل، غذا خوردن یا کار کردن استفاده میشود.
مثالهای طبیعی
Das Abendessen steht auf dem Tisch.
شام روی میز است.
Wir brauchen einen größeren Tisch für die Küche.
ما برای آشپزخانه به یک میز بزرگتر نیاز داریم.
Zwei Tische stehen in der Nähe des Fensters.
دو میز نزدیک پنجره هستند.
نکتهٔ کاربردی
Tisch یک اسم آلمانی با حرف تعریف der است و شکل جمع آن Tische است.
درس کوتاه: یادگیری der Tisch
در مفرد از der Tisch و در جمع از Tische استفاده کنید.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.حرف تعریف درست برای Tisch کدام است؟
