معنی ۱neutral · 88%
تجربهای بسیار دردناک، فرساینده یا طاقتفرسا
مثالهای طبیعی
Die zwölfstündige Fahrt ohne Klimaanlage wurde zur Tortur.
سفر دوازدهساعته بدون تهویه به عذابی واقعی تبدیل شد.
Die ersten Tage nach der Operation waren für ihn eine Tortur.
روزهای اول پس از عمل برای او بسیار طاقتفرسا بود.
Für viele Betroffene ist das komplizierte Antragsverfahren eine Tortur.
برای بسیاری از افراد، روند پیچیدهٔ درخواست واقعاً طاقتفرساست.
نکتهٔ کاربردی
در کاربرد امروزی عمومی، Tortur اغلب مجازی است و شدت سختی یک تجربه را نشان میدهد.
