معنی ۱neutral · 90%
بهدلیل انرژی یا تحرک کم، کند در واکنش، حرکت یا پیشرفت
مثالهای طبیعی
Die Konjunktur reagiert weiterhin träge auf die Zinssenkung.
اقتصاد همچنان به کاهش نرخ بهره کند واکنش نشان میدهد.
Nach der kurzen Nacht fühlte er sich ungewöhnlich träge.
بعد از شب کوتاه، بهطور غیرمعمولی بیحال و کند بود.
Unter hoher Last wird die Anwendung spürbar träger.
زیر بار سنگین، برنامه بهطور محسوسی کندتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
این صفت قابل مقایسه است: träge، träger، am trägsten و هم برای رخوت جسمی و هم برای سامانهها یا روندهای کند بهکار میرود.
