معنی ۱neutral; clothing · 82%
نواری پارچهای روی لباس که از روی شانه میگذرد.
مثالهای طبیعی
Der linke Träger ihres Kleides ist gerissen.
بند چپ پیراهنش پاره شده است.
Das Sommerkleid hat dünne Träger und einen weiten Rock.
پیراهن تابستانی بندهای باریک و دامنی گشاد دارد.
Sie kürzte die Träger, damit das Kleid besser sitzt.
او بندها را کوتاه کرد تا لباس بهتر اندازه شود.
نکتهٔ کاربردی
برای لباس، Träger معمولاً جمع میآید: پیراهنی با بندهای پهن؛ این واژه معانی دیگری مانند تیر سازهای هم دارد.
درس کوتاه: Träger
نواری پارچهای روی لباس که از روی شانه میگذرد. برای لباس، Träger معمولاً جمع میآید: پیراهنی با بندهای پهن؛ این واژه معانی دیگری مانند تیر سازهای هم دارد.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Träger» مطابقت دارد؟
