اندوه کسی را با همدلی، دلگرمی یا حمایت کاهشدادن.
مثالهای طبیعی
Sie tröstete ihren Bruder nach der schlechten Nachricht.
او پس از خبر بد به برادرش دلداری داد.
Ein warmer Tee konnte das weinende Kind nicht trösten.
یک چای گرم نتوانست کودک گریان را آرام کند.
Die Freunde trösteten ihn mit ermutigenden Worten.
دوستانش با حرفهای امیدبخش به او دلداری دادند.
نکتهٔ کاربردی
trösten معمولاً مفعول مستقیم میگیرد: کسی را دلداریدادن؛ بهصورت بازتابی نیز میآید و Partizip آن getröstet است.
درس کوتاه: trösten
اندوه کسی را با همدلی، دلگرمی یا حمایت کاهشدادن. trösten معمولاً مفعول مستقیم میگیرد: کسی را دلداریدادن؛ بهصورت بازتابی نیز میآید و Partizip آن getröstet است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «trösten» مطابقت دارد؟
