وجوه، اطلاعات یا منابع دیگر را از یک محل یا سامانه به محل یا سامانهای دیگر منتقل کردن.
مثالهای طبیعی
Die Stiftung transferierte die Spenden auf ein gesondertes Konto.
بنیاد کمکهای مالی را به حسابی جداگانه منتقل کرد.
Die Firma darf personenbezogene Daten nur mit ausreichendem Schutz ins Ausland transferieren.
شرکت فقط با تدابیر حفاظتی کافی مجاز است دادههای شخصی را به خارج منتقل کند.
Vor dem Systemwechsel transferierte das Team sämtliche Kundendaten in die neue Datenbank.
تیم پیش از تغییر سامانه تمام دادههای مشتریان را به پایگاهدادهٔ جدید منتقل کرد.
