قابلفهمبودن اطلاعات، روندها یا تصمیمها.
مثالهای طبیعی
Der Verein veröffentlicht den Haushaltsplan für mehr Transparenz.
انجمن برای شفافیت بیشتر بودجهاش را منتشر میکند.
Bei der Vergabe fehlen klare Regeln und Transparenz.
در فرایند انتخاب، قواعد روشن و شفافیت وجود ندارد.
Die neue Website schafft Transparenz über die Lieferwege.
وبسایت تازه دربارهٔ مسیرهای تحویل شفافیت ایجاد میکند.
نکتهٔ کاربردی
در ارتباطات عمومی، Transparenz معمولاً یعنی اطلاعات در دسترس باشد و تصمیمها قابلپیگیری باشند.
درس کوتاه: Transparenz
قابلفهمبودن اطلاعات، روندها یا تصمیمها. در ارتباطات عمومی، Transparenz معمولاً یعنی اطلاعات در دسترس باشد و تصمیمها قابلپیگیری باشند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Transparenz» مطابقت دارد؟
