فرد یا نیرویی که نقش اصلی را در آغاز و پیشبرد یک طرح یا تحول دارد
مثالهای طبیعی
Die Forschungsleiterin war die treibende Feder hinter dem neuen Produkt.
مدیر تحقیق و توسعه نیروی محرک اصلی پشت محصول جدید بود.
Er gilt als treibende Feder der lokalen Bildungsinitiative.
او نیروی محرک اصلی طرح آموزشی محلی بهشمار میرود.
Ohne sie hätte die Reform ihre treibende Feder verloren.
بدون او، اصلاحات نیروی محرک اصلی خود را از دست میداد.
نکتهٔ کاربردی
این تعبیر مجازی است و بر ابتکار و اثرگذاری مداوم، اغلب از سوی یک فرد، تأکید دارد.
