معنی ۱neutral · 90%
فرد، ایده یا عاملی که یک روند یا تحول را بهطور جدی پیش میبرد
مثالهای طبیعی
Steigende Energiepreise waren eine treibende Kraft hinter der Reform.
افزایش قیمت انرژی یکی از نیروهای محرک اصلاحات بود.
Sie gilt als treibende Kraft des internationalen Projekts.
او نیروی محرک اصلی پروژهٔ بینالمللی بهشمار میرود.
Die Digitalisierung bleibt eine treibende Kraft des Strukturwandels.
دیجیتالیشدن همچنان نیروی محرک تغییرات ساختاری است.
نکتهٔ کاربردی
این عبارت مجازی است و هم برای افراد و هم برای عوامل انتزاعی بهکار میرود.
