معنی ۱neutral · 88%
وفادار و پایبند؛ کسی که حمایت یا وابستگی خود را به شخص یا چیزی حفظ میکند
مثالهای طبیعی
Auch in schwierigen Zeiten blieb er ein treuer Freund.
حتی در زمانهای سخت، او یک دوست وفادار باقی ماند.
Viele Kunden bleiben der Marke seit Jahren treu.
بسیاری از مشتریان سالهاست به این برند وفادار ماندهاند.
Sie bleibt ihren Grundsätzen auch unter Druck treu.
او حتی تحت فشار به اصولش وفادار میماند.
نکتهٔ کاربردی
الگوی بسیار رایج jemandem/etwas treu bleiben با Dativ است: der Firma treu bleiben، seinen Grundsätzen treu bleiben.

