بها، هزینه یا امتیازی که شرایط فرد را ناچار به پرداخت یا پذیرفتن آن میکند
مثالهای طبیعی
Nach Monaten ohne Pause musste er seiner Erschöpfung Tribut zollen.
پس از ماهها کار بیوقفه، ناچار شد بهای فرسودگی خود را بپردازد.
Die Regierung zollte dem Haushaltsdruck Tribut und kürzte mehrere Programme.
دولت در برابر فشار بودجهای کوتاه آمد و چند برنامه را کاهش داد.
Die alten Brücken zollen jahrzehntelanger Vernachlässigung zunehmend Tribut.
پلهای قدیمی هرچه بیشتر بهای دههها بیتوجهی را میپردازند.
نکتهٔ کاربردی
در آلمانی امروز، کاربرد مجازی با فعل zollen بسیار رایجتر از معنای تاریخیِ خراج است.
