معنی ۱neutral; colloquial in everyday use · 82%
روشی زیرکانه برای حل مسئله یا آسانتر بهدستآوردن چیزی.
مثالهای طبیعی
Der Trick mit dem feuchten Tuch löst das Etikett leichter ab.
ترفند پارچهٔ نمدار برچسب را راحتتر جدا میکند.
Kennst du einen Trick, um die Kiste allein zu öffnen?
ترفندی میشناسی که جعبه را بهتنهایی باز کنم؟
Mit einem einfachen Trick sparte die Köchin viel Zeit.
آشپز با ترفندی ساده در وقت زیادی صرفهجویی کرد.
نکتهٔ کاربردی
Trick میتواند ترفندی مفید یا فریبی باشد؛ در اینجا منظور روش مفید است.
درس کوتاه: Trick
روشی زیرکانه برای حل مسئله یا آسانتر بهدستآوردن چیزی. Trick میتواند ترفندی مفید یا فریبی باشد؛ در اینجا منظور روش مفید است.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Trick» مطابقت دارد؟
