معنی ۱neutral; personal and supportive contexts · 82%
چیزی که در اندوه یا دشواری به کسی تسلی میدهد.
مثالهای طبیعی
Die Nachricht von seiner Schwester war ein kleiner Trost.
پیام خواهرش دلگرمی کوچکی بود.
Ihre Freunde spendeten ihr nach dem Verlust Trost.
دوستانش پس از فقدان به او تسلی دادند.
Im Garten fand er Trost und Ruhe.
او در باغ تسلی و آرامش یافت.
نکتهٔ کاربردی
Trost میتواند از سخن، شخص یا فکری ناشی شود؛ عبارتهای رایج «تسلیدادن» و «تسلییافتن» هستند.
درس کوتاه: Trost
چیزی که در اندوه یا دشواری به کسی تسلی میدهد. Trost میتواند از سخن، شخص یا فکری ناشی شود؛ عبارتهای رایج «تسلیدادن» و «تسلییافتن» هستند.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Trost» مطابقت دارد؟
