معنی ۱neutral · 90%
آشوب و هیاهوی پرسروصدا و بینظم در میان جمعیت
مثالهای طبیعی
Nach der Abstimmung brach im Saal ein Tumult aus.
پس از رأیگیری در سالن آشوبی به پا شد.
Die plötzliche Durchsage löste einen kurzen Tumult auf dem Bahnsteig aus.
اعلام ناگهانی برای مدت کوتاهی روی سکو غوغا به راه انداخت.
Die Bemerkung des Ministers führte zu Tumulten im Parlament.
اظهار وزیر باعث غوغا در پارلمان شد.
نکتهٔ کاربردی
Tumult به بینظمی و تنش اشاره دارد، نه صرفاً شلوغی یا سرزندگی.
