معنی ۱formal · 90%
حکومت سرکوبگر و خودسرانهای که قدرت در آن بدون محدودیت مؤثر اعمال میشود
مثالهای طبیعی
Die Bevölkerung wehrte sich zunehmend gegen die Tyrannei des Regimes.
مردم بهطور فزایندهای در برابر استبداد حکومت مقاومت کردند.
Die Verfassung soll verhindern, dass Mehrheitsmacht in Tyrannei umschlägt.
قانون اساسی باید مانع شود که قدرت اکثریت به استبداد تبدیل شود.
Die Beschäftigten sprachen von einer Tyrannei ständiger Leistungskennzahlen.
کارکنان از استبداد شاخصهای دائمی عملکرد سخن میگفتند.
نکتهٔ کاربردی
این واژه بار منفی بسیار قوی دارد و برای اختلافهای عادی مناسب نیست، مگر کاربرد مجازی روشن باشد.
