معنی ۱neutral · 92%
فشار یا خواستهای بر فرد یا چیزی وارد کردن که از توان، مهارت یا منابع آن بیشتر باشد
مثالهای طبیعی
Zu viele Aufgaben überfordern das kleine Team.
کارهای بیش از حد این تیم کوچک را تحت فشار میگذارد.
Die neue Aufgabe soll Lernende fordern, aber nicht überfordern.
تکلیف جدید باید زبانآموزان را به چالش بکشد، نه بیش از حد تحت فشار بگذارد.
Die zusätzliche Verantwortung hat ihn auf Dauer überfordert.
مسئولیت اضافه در بلندمدت از توان او خارج شد.
نکتهٔ کاربردی
تقابل رایج fordern و überfordern است: به چالش کشیدن در برابر بیش از حد انتظار داشتن.
