معنی ۱neutral · 86%
از نظر توانایی، کیفیت، عملکرد یا قدرت بهوضوح بهتر یا قویتر از شخص یا چیز دیگری بودن
مثالهای طبیعی
Die Heimmannschaft war dem Gegner deutlich überlegen.
تیم میزبان بهوضوح از حریف برتر بود.
Das neue Verfahren ist der alten Methode technisch überlegen.
روش جدید از نظر فنی از روش قدیمی برتر است.
In dieser Situation ist sie ihrem Konkurrenten strategisch überlegen.
در این وضعیت، او از نظر راهبردی از رقیبش برتر است.
نکتهٔ کاربردی
فرد یا چیزی که با آن مقایسه میشود معمولاً در Dativ میآید: dem Gegner überlegen sein.

