معنی ۱neutral · 86%
پیش از تصمیم یا اقدام، دربارهٔ چیزی با دقت فکر کردن
مثالهای طبیعی
Ich muss noch überlegen, ob ich das Angebot annehme.
هنوز باید فکر کنم که پیشنهاد را بپذیرم یا نه.
Wir überlegen, wie wir das Problem lösen können.
داریم فکر میکنیم چگونه میتوانیم مشکل را حل کنیم.
Sie hat sich eine gute Alternative überlegt.
او بعد از فکر کردن یک گزینهٔ خوب در نظر گرفت.
نکتهٔ کاربردی
überlegen میتواند با پرسش غیرمستقیم (ob، wie، was ...) یا در الگوی بازتابی sich etwas überlegen بیاید.

