معنی ۱neutral · 86%
چیزی را از یک شخص، مکان، سیستم یا بافت به دیگری منتقل یا واگذار کردن
مثالهای طبیعی
Die App überträgt die Fotos automatisch auf den Computer.
برنامه عکسها را بهطور خودکار به رایانه منتقل میکند.
Die Projektleitung hat ihr die Verantwortung für den Test übertragen.
مدیریت پروژه مسئولیت آزمون را به او واگذار کرد.
Die Rechte können auf eine andere Person übertragen werden.
حقوق را میتوان به شخص دیگری منتقل کرد.
نکتهٔ کاربردی
این فعل در این معنی جدانشدنی است. برای گیرنده میتوان Dativ + Akkusativ آورد و برای مقصد انتقال ساختار auf + Akkusativ رایج است.

