معنی ۱neutral · 86%
کشتن انسان یا حیوان؛ بیانی مستقیم و اغلب محاورهای
مثالهای طبیعی
Im Roman versucht der Täter, einen Zeugen umzubringen.
در رمان، مجرم تلاش میکند یک شاهد را بکشد.
Der Mann soll das Tier umgebracht haben.
گفته میشود آن مرد حیوان را کشته است.
Diese Hitze bringt mich noch um.
این گرما دارد من را از پا درمیآورد.
نکتهٔ کاربردی
umbringen در جملهٔ اصلی جدا میشود: Er bringt ihn um. مصدر با zu به شکل umzubringen است و از töten محاورهایتر است.

