برگرداندن یک شیء بهطوریکه طرف دیگر آن رو به بالا یا بیرون باشد
مثالهای طبیعی
Dreh das Steak nach drei Minuten um.
بعد از سه دقیقه استیک را برگردان.
Sie drehte das Blatt um und las die Rückseite.
برگه را برگرداند و پشت آن را خواند.
Wir müssen die Platte umdrehen, bevor wir sie befestigen.
باید صفحه را قبل از نصب برگردانیم.
نکتهٔ کاربردی
در معنی گذرا، چیزی که برگردانده میشود Akkusativ است: die Karte umdrehen، das Blatt umdrehen.

