معنی ۱neutral · 86%
از همه طرف پیرامون کسی یا چیزی قرار گرفتن و آن را احاطه کردن
مثالهای طبیعی
Das Haus ist von einem großen Garten umgeben.
خانه با یک باغ بزرگ احاطه شده است.
Hohe Berge umgeben das Tal.
کوههای بلند دره را احاطه کردهاند.
Reporter umgaben den Schauspieler nach der Premiere.
پس از نمایش نخست، خبرنگاران بازیگر را احاطه کردند.
نکتهٔ کاربردی
umgeben جداشدنی نیست: Die Berge umgeben das Dorf. ساخت von + Dativ + umgeben sein بسیار رایج است.

