معنی ۱neutral · 86%
معکوس یا برعکس از نظر ترتیب، جهت یا رابطه
مثالهای طبیعی
Bei mir ist es genau umgekehrt: Ich arbeite morgens besser.
برای من دقیقاً برعکس است: صبحها بهتر کار میکنم.
Die Seiten wurden in umgekehrter Reihenfolge abgelegt.
صفحهها به ترتیب معکوس بایگانی شدند.
Manchmal gilt auch der umgekehrte Zusammenhang.
گاهی رابطهٔ معکوس هم برقرار است.
نکتهٔ کاربردی
ترکیبهای رایج genau umgekehrt و in umgekehrter Reihenfolge هستند. واژه هم وصفی و هم قیدی بهکار میرود.

