معنی ۱formal · 90%
چرخش بنیادی در جهت، سیاست، نگرش یا روند
مثالهای طبیعی
Die neue Regierung kündigte eine Umkehr in der Energiepolitik an.
دولت جدید از چرخشی در سیاست انرژی خبر داد.
Eine vollständige Umkehr der bisherigen Strategie wäre kostspielig.
چرخش کامل از راهبرد فعلی پرهزینه خواهد بود.
Von einer dauerhaften Umkehr des Trends kann noch keine Rede sein.
هنوز نمیتوان از بازگشت پایدار روند سخن گفت.
نکتهٔ کاربردی
Umkehr معمولاً به چرخشی اساسی اشاره دارد، نه یک اصلاح جزئی.
