معنی ۱neutral; practical and technical contexts · 82%
چیزی را به شکل یا نوع دیگری درآوردن.
مثالهای طبیعی
Die Stadt will das alte Lager in eine Bibliothek umwandeln.
شهر میخواهد انبار قدیمی را به کتابخانه تبدیل کند.
Die Anlage wandelt Sonnenlicht in elektrische Energie um.
این سامانه نور خورشید را به انرژی الکتریکی تبدیل میکند.
Sie wandelten den Balkon in einen kleinen Kräutergarten um.
آنها بالکن را به باغچهای کوچک برای سبزیهای معطر تبدیل کردند.
نکتهٔ کاربردی
umwandeln جداشدنی است؛ Partizip آن umgewandelt است و شکل تازه اغلب با in معرفی میشود.
درس کوتاه: umwandeln
چیزی را به شکل یا نوع دیگری درآوردن. umwandeln جداشدنی است؛ Partizip آن umgewandelt است و شکل تازه اغلب با in معرفی میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «umwandeln» مطابقت دارد؟
