معنی ۱neutral; everyday and technical contexts · 82%
فرایندی که طی آن چیزی به شکل یا نوع دیگری درمیآید.
مثالهای طبیعی
Die Umwandlung des Dachbodens in ein Zimmer dauerte zwei Monate.
تبدیل زیرشیروانی به اتاق دو ماه طول کشید.
Bei der Umwandlung von Wärme in Strom geht Energie verloren.
هنگام تبدیل گرما به برق مقداری انرژی از دست میرود.
Die Umwandlung der Firma wurde im Handelsregister eingetragen.
تبدیل ساختار شرکت در دفتر ثبت تجاری ثبت شد.
نکتهٔ کاربردی
Umwandlung فرایند یا نتیجهٔ تبدیل را میرساند؛ شکل تازه اغلب با in معرفی میشود.
درس کوتاه: Umwandlung
فرایندی که طی آن چیزی به شکل یا نوع دیگری درمیآید. Umwandlung فرایند یا نتیجهٔ تبدیل را میرساند؛ شکل تازه اغلب با in معرفی میشود.
خودت را امتحان کن
یک پاسخ را انتخاب کن.کدام تعریف با «Umwandlung» مطابقت دارد؟
