معنی ۱neutral · 90%
فرایند جابهجایی از یک خانه به خانهٔ دیگر
مثالهای طبیعی
Unser Umzug ist für nächste Woche geplant.
اسبابکشی ما برای هفتهٔ بعد برنامهریزی شده است.
Vor dem Umzug müssen wir viele Kartons packen.
قبل از اسبابکشی باید کارتنهای زیادی ببندیم.
Der Umzug war anstrengend, aber erfolgreich.
اسبابکشی خستهکننده اما موفق بود.
نکتهٔ کاربردی
جمع با اوملاوت و -e ساخته میشود: Umzug → Umzüge.
ترکیبهای رایج
— اسبابکشی را برنامهریزی کردن

